شاید خبری…

چندین سال پیش که طرح سرشماری نفوس و مسکن بود، یکی از دوستان می‌گفت رفته در یه خونه‌ایی.
یه پیرزنه در رو باز کرده.
وقتی پرسیده بود تعداد جمعیت خانوار؟
پیرزنه سرش رو انداخته بود پایین و گفته بود: میشه خونه‌ی ما باشه برای فردا؟
گفته بود: چرا؟
یه خورده صبر کرده و جواب داده:
آخه الان دقیق نمی‌دونم.
شاید فردا از پسرم خبری بشه…

منبع : بچه های قلم

کوچه

کوچه هایمان را به نام شهدا کردیم

تا هر وقت نشانی منزلمان را میدهیم ؛

بدانیم از گذرگاه کدام شهید با آرامش به خانه میرسیم .

گمنامی !

در گمنامی هم مشترکیم ای شهید ...

تو پــــلاکـــــــت را گم کردی و من هــــــویــــــتـــــم را

شهید خوش نام !!!

۳ بهمن ، اولین سالروز تاسیس این وبلاگ بود !

چند وقتیه فعالیتم ، در این وبلاگ کم شده ! چرا که بیشتر وقتم رو صرف وبلاگ (سرخ و سبز) میکنم !

اما دیشب یه بنده خدایی میگفت :

نگوییم شهید گمنام ! بگوییم شهید خوش نام !

چرا که گمنام ، به کسی می گویند که نامش به نیکویی برده نشود .

 

توسل به شهدا !

چند وقتیه هیچی مطلب باهالی دستم نمیرسه ! نمیدونم بخاطر کدوم گناهه که چند وقتیه از شهدا دارم فاصله میگیرم ! الان مطلب جدیدی ندارم ! میخوام برگردم به روزای اوّل تاسیس این وبلاگ ؛ و متوسّل شم به شهدای گمنام !

السلام علیکم یا اولیاء الله

خیلی  گشته بودیم ، نه پلاکی ، نه کارتی ، چیزی همراهش نبود . لباس فرم سپاه به تنش بود . چیزی شبیه دکمه پیراهن در جیبش نظرم را جلب کرد . خوب که دقت کردم دیدم یک نگین عقیق است که انگار جمله ای رویش حک شده . خاک و گلها را پاک کردم . دیگر نیازی نبود دنبال پلاکش بگردیم . روی عقیق نوشته بود : به یاد شهدای گمنام !

تشکر از صدا و سیما + یک نکته !

امروز پای تلویزیون نشسته بودم . داشت یه ویژه برنامه برای دفاع مقدس نشون میداد . برنامه جالبی بود درباره شهدای گمنام .

گفتم بی معرفتیِِ اگه از صدا و سیما تشکری نکنم ! با اینکه انتقاداتم نسبت به برنامه های صدا و سیما زیاده و هنوزم که هنوزه دلم از دست برخی از برنامه هاش زخمیه و پر خون . ولی انصافا توی این چند شب برنامه های خوبی برای هفته دفاع مقدس گذاشتن (که البته هنوز هم جا داره که بهتر از این بشه) ! بچه های صدا و سیما دستتون درد نکنه ، آقای ضرغامی ، متشکرم و...

اما نمیدونم یهو چرا در بین دیدن اون ویژه برنامه دلم گرفت ؟! البته میتونه دلایل مختلفی داشته باشه ، از جمله :

1- چون ویژه نامش درباره شهدای گمنام بود . آخه شهدای گمنام خیلی غریبند ، البته غریب تر از شهدای گمنام ، مادرهاشونن ! مادرهایی که 20 – 25 ساله که خبری از بچشون نیست ! بعضی ها هنوز هم چشم براهن و منتظرن که زنگ درِ خونشون به صدا در بیاد و یکی بهشون بگه که بچّت اومده !

2- شاید به این دلیل دلم گرفت که خیلی وقت بود درست و حسابی یاد شهدا نکرده بودم (که احتمالش از گزینه اول بیشتره) !

3- شاید به این خاطر دلم گرفت که ...

4- ...

5- ...

6- ...

اما یه گزینه اصلی رو هنوز نگفتم ! و اونم اینه که :

هیچ کاری برای شهدا نکردیم !

بعضیا یه کارهایی کردن ، اما بازم نسبت به حقی که شهدا به گردنمون دارن خیلی خیلی کاره ناچیزی بوده (مثل همین برنامه هایی که داره از صدا و سیما پخش میشه) و...

و اما بعد :

بقول داداشم وقتی میریم سر قبور (مطهر) شهدا ، باهاشون مثل بقیه مرده ها رفتار میکنیم !!! بابا شهدا با بقیه مرده ها (با اکثرشون) فرق دارن ! فرقشونم اینه که اگه شهدا نبودن الآن حرفی از دین و اسلام و شیعه و امام حسین و امام زمان و ... تو مملکت ما که هیچ ، توی هیچ جای جهان وجود نداشت ! چه راست و درست گفت آیت الله جوادی آملی : " هر عمل خیری ، به دست هر کسی ، توی این مملکت انجام بشه ، اول ثوابش میره به حساب شهدا و حضرت امام (ره) ، بعد میره به حساب طرف ! " آره درست گفت و خیلی هم خوب و زیبا گفت . من اعتقادم اینه : اگه امام حسین علیه السلام نبود اسلام نبود ! (و البته در مورد بقیه معصومین هم همینطوره ولی معروفه که اگه قیام امام حسین علیه السلام نبود ، اسلام ناب از بین میرفت و ادامه پیدا نمیکرد – هر چند همونطور که گفتم این امر درباره بقیه ی ائمه معصومین علیهم السلام هم صدق میکنه  - همانطور که علما ، قیام امام حسین علیه السلام رو نتیجه ی صلح امام حسن علیهم السلام میدونن – و اینکه : کلهم نور واحد) و اگر شهدا (و امام -ره-) نبودند ، نامی از امام حسین علیه السلام زنده نمیموند ! اغراق نیست ! یک واقعیته !

خلاصه آی جوونا هیچ کاری واسه شهدا نکردیم (نه تنها شهدا – بلکه حتی برای اسلام) !

نمیخوام انتقاد کنم به فوتبال و برنامه نود و سریال ها و سینما ها و تئاتر ها و ...

اما میخوام بگم اگه واسه ی شهدا ، تو طول هفته ، به اندازه زمان یه سریال (1ساعته) وقت میذاشتیم ، الان وضعمون خیلی خیلی بهتر از اینا بود !

والسلام

یا صاحب الزّمان :

«برای تو و به عشق تو»

من آقا را دوست دارم...!! چون وقتی بیايد...

دختر احمد آقای رُفتگر وقتي كه دانشگاه قبول ميشه با مادرش نميشينن جفت هم عزا بگيرن...!! اونم مث دختر فريد دلال به مناسبت قبول شدنش در دانشگاه يه سور درست و درمون ميده اهل فك و فاميل...

من آقا را دوست دارم...!! چون وقتی بیاید...

كبري خانوم زن مرحوم استا مش اكبر اينقد نميره خونه هاي بالاي شهر رخت بشوره...!! و شبا از درد پا خواب نره...

من آقا را دوست دارم...!! چون وقتی بیاید...

ارشيا خان پسر بزرگ كاوه خانِ تاجر...!! صداي ضبط دوبانده ي ماشين بدون سقفشو اونقد زياد نميكنه...!! كه حسن كفاش چي بخاطر قلبش يه سكته ي خفيف ديگه بزنه...

من آقا را دوست دارم...!! چون وقتی بیاید...

ديگه تیمور خان رئيس كارخونه اي كه اسماعيل آقا توش كار ميكنه...!! همه رو بيمه ميكنه تا عمل مرحوم عباس آقا رو سريع انجام بدن...!!! كه خون به مغزش برسه و نميره...

من آقا را دوست دارم...!! چون وقتی بیاید...

هاشم بنگايي سر كوچه اجاره رو دوبله حساب نميكنه...!! تا بتونه مدل ماشينشو از مدل ماشين باجناقش بالاتر بخره و روي با جناقشو كم كنه...

من آقا را دوست دارم...!! چون وقتی بیاید...

سيمين خانوم همسايه ي كوچه ي بالايي مجبور نيست واسه خريدن جهيزيه ي دخترش يكي از كليه هاشو بفروشه...!!! و زمين گير شه....

من آقا را دوست دارم...!! چون وقتی بیاید...

ديگه حاج محمد...آرپي چي زن لشكر سيّدالشهداء مجبور نيست با كپسول اكسيژنش بشه سوار ماشين قراضه ش كه بوي بنزينش نميزاره از صدمتريش رد شي...!!! بره واسه مسافركشي...

من آقا را دوست دارم...!! چون وقتی بیاید...

ديگر گوشهايمان نخواهد شنيد...!!! اي سيد و مولاي من! من جان ناقابلي دارم، جسم ناقصي دارم و اندک آبرويي دارم که اين را هم خود شما داديد که همه اين ها را فداي انقلاب و نثار شما مي کنم. سيد ما و مولاي ما، براي ما دعا کن که صاحب اين انقلاب شمايي....!!! ديگر چشمهايمان نخواهد بغض رهبرمان را...

من آقا را دوست دارم...!! چون وقتی بیاید...

ديگر هيچ پدر شهيد گمنامي موهايش را در قطعه ي "شهداي گمنام" سپيد نميكند...

ديگر هيچ مادر شهيد گمنامي بال روسري اش را زير پلكش نمي فشرد...

ديگر هيچ همسر شهيد گمنامي منتظر "يوسف گمگشته اش" نمي ماند...

ديگر هيچ فرزند شهيد گمنامي به قاب عكس روي ديوار زُل نميزند و در دلش نميگويد...!!"توي كتابم هرچه

بابا آب ميداد...مادر نشانم عكس توي قاب ميداد..."!!

من آقا را دوست دارم...!! چون وقتی بیاید...

ديگر شهرداري عكس شهدا را از شهر پاك نميكند تا گلي و بلبلي نقاشي كند و شهر رو از افسردگي مزمن نجات بدهد....

من آقا را دوست دارم...!! چون وقتی بیاید...

ديگر هيچ آقا زاده اي بيت المال را نميخواند..." مال بيت..."...

من آقا را دوست دارم...!! چون وقتی بیاید...

رشوه شهرام جزايري اسمش نميشود"هديه اي ناقابل"...

من آقا را دوست دارم...!! چون وقتی بیاید...

منافقه ندا آقا عثماني...!!! نميشود"شهيده ندا آقا سلطاني"...

من آقا را دوست دارم...!! چون وقتی بیاید...

برخي از آقا زاده ها از پناهندگي و غربت و غرب زدگي مزمن در مي آيند....

من آقا را دوست دارم...!! چون وقتی بیاید...

ديگر "تري جونز " كشيش افراطي احمق آمريكايي دستور به آتش كشيدن قرآن را صادر نميكند... 

من آقا را دوست دارم...!! چون وقتی بیاید...

ديگر ملك عبدالله ليوان نوشيدني اش را به ليوان رئيس جمهور امريكا نميزند...!!!  و از طرفي پولي را براي ساخت حرمين شرفين اهدا نميكند...

من آقا را دوست دارم...!! چون وقتی بیاید...

ديگر "دلال" دختر فلسطيني با ترس به مدرسه نميرود....

من آقا را دوست دارم...!! چون وقتی بیاید...

ديگر اعضاي بدن شهداي جوان فلسطيني يكي از پر رونق ترين كالاي هاي قاچاق اسرائيل نميشود...

من آقا را دوست دارم...!! چون وقتی بیاید...

ديگر امريكا و مصر و اسرائيل براي تنگ كردن محاصره ي غزه گفتگوي خصوصي و بعدش هم ديدار و نشست خبري به راه نمي اندازند...

من آقا را دوست دارم...!! چون وقتی بیاید...

ديگر ۱+۵ براي انرژي هسته اي "حق مسلم ايران" ميزگرد تفاهم تشكيل نميدهد...

من آقا را دوست دارم...!! چون وقتی بیاید...

ديگر بين داماد لرستان و عروس آذربايجان شكرآب نميشود...!!! و زهرا رهنورد مجبور نيست هرزچندگاهي به ما يادآوري كند كه همسرش داماد لرستان هستش و خودش هم عروس آذربايجان....

من آقا را دوست دارم...!! چون وقتی بیاید...

ديگر پهلوي مادرش زهرا(س) از خطاهاي بيشمار امتش درد نميگيرد...

من آقا را دوست دارم...!! چون وقتی بیاید...

دیگر بعضی ها در دنیای مجازی هم مثل دنیای حقیقی...!! "مرز بین محرم و نامحرم "را رعایت میکنند...

من آقا را دوست دارم...!! چون وقتی بیاید...

ديگر هيچ وبلاگنويس مذهبي و ارزشي جز به عشق مولايش مهدي قلم نميزند....

من آقا را دوست دارم...!! چون وقتی بیاید...

تيتر وبلاگم را ميكنم...مهدي آمد و من عازم كربلا هستم....يا علــــــــــــي... 

منبع : سنگر انفرادیِ یه بچه حزب اللهی

ما نجنگیدیم ، دفاع کردیم !

وقتی که همه ی آب ها از آسیاب افتاد،عده ای در مهر آباد از هواپیما پیاده شدند.چمدان بعضی هاشان پر بود از پول و کارت اعتباری و داخل سامسونت بعضی دیگر پر بود از پرونده های تحصیلی و مدارک تخصصی.آنهایی که وجودشان را برای مملکت از شر این جنگ خانمان سوز حفظ کرده بودند!

بعد از چند روز استراحت خیلی روشنفکرانه پرسیدند: ((چرا جنگیدید؟))

و بعضی ها که صدایشان در اثر استنشاق گاز های شیمیایی در نمی آمد و بعضی دیگر که کس و کارشان را از دست داده بودند،آهسته گفتند ((ما نجنگیدیم،دفاع کردیم)) . شما تشریف نداشتید یک عده آمده بودند خرمشهر و بهنام محمدی سیزده ساله سعی کرد آنها را بیرون کند،اما نشد،غیرتش تحمل ماندن را نداشت و رفت. شما تشریف نداشتید،سوسنگرد را که گرفتند چه بلاها که بر سر زنان و دختران بی پناه آوردند. شما تشریف نداشتید،شهر ها را که بمباران می کردند،بچه های کوچک زیر آوار می ماندند.

شما تشریف نداشتید ، ما نجنگیدیم،ما دفاع کردیم !

منبع : خطِّ خون

من و جانباز عصا به دست و ماه رمضون !

" من و جانبازِ عصا به دست "

صبح روز یازدهم ، یا دوازدهم ماه رمضون 88 بود .

سکوت همه جا رو فرا گرفته بود .تقریباً پنج دقیقه مونده بود به اذان صبح ، که با داداشم ، به سمت مسجد در حال حرکت بودم .

هنوز به ته کوچه نرسیده بودیم که صدایی آشنا تو گوشمون پیچید !

صدای قدم گرفتن دوتا پا که به کمک یه عصا ، که در حال حرکت بودند !

این صداها ، صدای پای جانبازی بود که توی همه ی ایام سال ، تو گرما و سرما ، هر سه وعده ی نمازش رو (صبح و ظهر و مغرب) توی مسجد می خوند ، و البته به جماعت !

جالبه ، اینکه بدونید : فاصله خونه ی این جانباز با مسجد ، چیزی حدود 500 تا 600 مترِ !

چون این صدا برام آشنا بود ، برای دیدن اون صحنه بر نگشتم تا نگاش کنم . اما خیلی زود (چند دقیقه بعد) تو مسجد دیدمش !

گاهی وقتا ، یه کمی (البته یه کمی که نه ، خیلی زیاد) از جامعه ، دانشگاه ، رفقای ناباب و از صدا و سیما و...گله داشت ! اینا رو بعضی روزا تو مسجد بهم می گفت !

نمیدونم همون روز بود یا فرداش ، که داداشم برام تعریف می کرد : صبح وقتی داشتم از مسجد بر می گشتم ، دیدم آقای شریفی (همون جانباز عصا به دست خودمون) ، روی جدولِ کنار خیابون نشسته ! میگفت مثل اینکه سرش گیج میرفت ! میگفت به زور تا خونشون رسوندمش !

الان چند وقتیه نتونسته بیاد مسجد ، مطمئنم خیلی ناراحته . چون با مسجد اُنس عجیبی داره !

***

امروز دهم ماه رمضون 89 بود !

دیشب دوباره جانباز عصا به دست رو تو کوچه دیدم !

چند دقیقه مونده بود به اذان مغرب . تا بهش رسیدم سرعتمو کم کردم و بهش سلام کردم . طبق معمول تحویل گرمی گرفت !

میدونستم داره میره مسجد . (البته خیلی با قبلها فرق می کرد – ضعیف تر شده بود – دیگه با عصا هم نمی تونست خوب راه بره – یه پاش رو زمین کشیده میشد !)

همین که دید سرعتمو آروم کردم تا کمی باهاش قدم بزنم ، گفت : مزاحمت نشم اگه میخوای سریع بری!

گفتم حاج آقا میخوام تا مسجد رو با هم بریم !

چند قدم بیشتر نرفته بودیم که شروع کرد به صحبت کردن ، میگفت :

پیامبر اکرم (ص) میگه : یهودیهای امت من اونایی اند که صدای اذان رو بشنوند و خودشونو برای نماز (خصوصا تو مسجد) آماده نکنن ! (1)

در ادامه میگفت : البته به شرطی که کار خاصی نداشته باشند ، مثلاً شاید کسی مهمون خونشون باشه و ... و یا مثل من (خودشو میگفت) شَل نباشن !

با شنیدن کلمه شَل ، کمی شرمنده شدم !

وقتی رفتیم تو مسجد ، دیگه دقتی بهش نکردم . بعد از خوندن سه رکعت نماز به جماعت ، با رفقام شروع کردیم به خوردن افطاری !

اما یهو یاد آقای شریفی افتادم ! یه نگاهی به چپ و راسته مسجد انداختم تا پیداش کنم ! بالاخره دیدمش ! هنوز داشت نماز میخوند !

تعجب من فقط یه چیزه : اینکه این فرد چقدر زیاد به نماز اهمیت میده !!!

***

پاورقی :

1)  متاسفانه عین این حدیث رو نتونستم پیدا کنم ، ولی زیادند احادیثی با همین مضمون . از جمله :

امام علی علیه السلام فرمودند :

هر كس صداى اذان را بشنود و بدون عذر و علّت در نماز جماعت شركت نكند، نماز او پذيرفته نخواهد شد.

گزيده كافى ج‏2 ص281

پيامبر اکرم(ص) فرمودند :

هر كس صداى اذان را در مسجد بشنود و بدون عذر و علتى از آن بيرون رود، منافق است.

مگر اينكه بخواهد به مسجد برگردد.

امالى صدوق ص300

 

جهان متمدن شده !

جهان متمدن شده!

ولی من نمیدونم چرا هنوز تو روضه مادرمون زهرا میگن«یوسف بیابون گرد فاطمه»! اصلاً من نمیدونم چرا غروبای جمعه یه جوریه...

 

جهان متمدن شده!

ولي من نميدونم چرا «سيّدعلي» ما میفرمان:أین عمار؟؟

جهان متمدن شده !

ولی نمیدونم چرا بعضی ها نفس شون داره تنگ میاد...

جهان متمدن شده!

ولی نمیدونم چرا آسمون چشمای بعضی ها بدجور ابریه و هوای باریدن داره...

جهان متمدن شده!

بی هنرها همه هنرمند شدن...

جهان متمدن شده!

ای خواهرم!قبل از هر چیز استعمار از سیاهی چادر تو می ترسد،تا سرخي خون من...!!

«شهید محمدحسن جعفرزاده»

خانوم!کمیته امداد داره خونه میده...!تو هنوز داری تو چادر زندگی میکنی..!«دیگه از اُملي آخرشي!»

جهان متمدن شده!

این هتل پارس بالای شهر که هست...!میگن واسه یه جشن عروسی،اونم فقط چند ساعت، يه ۱۰ ميليوني در مياد...!ولي خيلي كلاس داره...!ميتونم سرمو با افتخار جلو فك و فاميل و دوستام بالا بگيرم...! اونوقت ببخشيدا ولي توي عقب مونده ميگي ميخوام گرمي جشن عروسيم،خاكاي گرم شلمچه باشه...!!«میگم که عقب مونده ای!چیکارت کنم!»

جهان متمدن شده!

روی خون شهدا راه رفتن کیلویی چنده عمو...؟!رفتن جوونای مردمو به کشتن دادن!اونوقت تو پا شدی اومدی میگی:«و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون»!میگی حواستون باشه پا رو خون شهدا نزارید،واِلا با سر ميايد زمين...!! آخه آدم حسابي اين چه حرفيه كه ميزني!يه خورده فكرتو باز كن!يه خورده روشن فكر باش...!

جهان متمدن شده!

تو هنوز انگشتر عقیق و فیروزه ای و شرف شمس و اینا...!میکنی توی دستت...!میگی ثواب داره!میگی شهدا از این انگشترا میکردن توی دستشون...!«خیلی عقب مونده ای»...یه انگشترای خفنی اومده توی بازار!چیزای باحالیم روشون کار شده...!ولی بعضی از این اُملاي بي فرهنگ ميگن اينا همش علامتاي فرقه هاي شيطان پرستيه...!چه حرفا!كي گفته شيطان پرستي بده! اينكه اشكالي نداره خون خودشونو ميخورن...!آهن پاره تو بدن خودشون ميكوبن...!و هزارتا غلط بي جاي ديگه ميكنن...!!اصلاً به من و تو چه ربطي داره...؟؟!هر كسي تو قبر خودش ميخوابه...!!مگه غير اينه ها..؟؟!!«چند بار بگم امر به معروف و ولش کن!آزادی رو بچسب...!روشن فکر باش...»

جهان متمدن شده!

تا صداي اندي و مندي و سندي و رپ و موسيقي آرام بخش هست...!ديگه چه نيازي به صوت قرآن و روضه ي مادر و غربت پدر و «الی متی احار فیک یا مولای» و یاران چه غریبانه رفتند از این خانه،هستش...؟!افسردگي ميگيري ها...!!«به فکر خودت باش...»

جهان متمدن شده!

اینا چیه زدی رو در و دیوار اتاقت...؟؟!!اینجا حسینه شهداست...؟!یا معراج شهدا...؟! یه گلی! بلبلی! چيزي،اصلاً تو عكساي جديد تام كروز  و اميرخان و نيكول كيدمن و...ديدي! گرافيكشون حرف نداره!بگير يه چندتا از اونا بزن تو اتاقت...!!آدم ببينه صفاكنه با تر و تيپشون!

جهان متمدن شده!

روز عاشورا ميان تو خيابون پرچم و خيمه ها و عزاداراي امام حسينو به آتيش و خاك و خون ميكشن...!!دست ميزنن و سوت ميكشن و هزارتا غلط ديگه و ...!! اونوقت تو پيرهن مشكيتو كه از چندين رو قبل از محرم كه پوشيدي و الان چندين روز از ماه صفر داره ميگذره!هنوز نتونستي ازش دل بكني و اونو در آري...!!و هركس هم كه توي اين مدت تو رو ديده بهت گفته خدا بد نده...؟!توهم يه لبخند بدتر از صد گريه به زور مهمون لبات كردي و گفتي نه!خدا بد نداده!خيالت آسودهِ،آسوده...!!اينو واسه عزاي اربابم حسين پوشيدم...!!اونم بهت ميگه«هِ»که معمولاً معنیش این میشه!«خدا شفات بده!» اونوقت تو هنوز عاقل نشدي و ميگي!دوس دارم ديوونه تر از همه باشم/دوس دارم دربه در فاطمه باشم/دوس دارم يه ظهر عاشورا آقاجون/تشنه لب گريه كن علقمه باشم.../

 

جهان متمدن شده!

عکس ندا آقا سلطاني رو ميذارن كنار عکس حسام ذوالعلي...!!چه بسا در مواردي هم ندا خانوم مراتبشون ميره بالاتر...!!بعد شماها مياييد اعتراض ميكنيد...؟!!اين اعتراضتون ديگه خيلـــــــــي بي انصافي و بي عدالتيه...!!از ما گفتن بود...!! «این فکر بسته رو باز کن..»

 

جهان متمدن شده!

خيلي ها از نوک برج میلاد خسته شدن...!!میخوان برن بالاتر...!!برسن به آسمون...!! خیلــــــي هام دوس دارن برن فضا ...!!انوقت تو ميگي..؟!كي ميشه شنيده هارو من ببينم .../روبروي حرم ساقي بشينم.../كي ميشه كه مادرت با دست عباس،مُهر تاييد بزنه به روي سينم.../ يعني ميشه آقاجون بها بگيرم.../يعني ميشه اذن كربلا بگيرم.../

جهان متمدن شده!

اين چه حرفيه ميزني...؟؟!گفتن موي سرت خانوم ديده نشه...!نگفتن كه سر كچل يه خانومم ديده نشه...!!شما اصلاً نگران نباش...!اكثر بازيگران و كارگردانان ما به شدت متعهد هستند...!ولي من نميدونم چرا هي به تعداد ممنوع تصويراشون اضافه ميشه...!!«فکرتو مشغول نکن...!! الله اعلم»

جهان متمدن شده!

بعضی ها واسه اینکه فکرشون باز شه...!!مانتوهای تنگ می پوشن...!!بعضی هام واسه اینکه قدشون بلندتر شه...!!مانتوهای کوتاه می پوشن...!!حالا اینا اصلاً مهم نيست! بيخودي گير نده...!!مهم دله...!دلت پاك باشه...!و اِلا محرم و نامحرم نداره كه...!!

جهان متمدن شده!

وسط پخش مستقيم فوتبال اونم "منچستر يونايتد و بارسلونا"خودت بگو...! اصــــــــــلاً امكان داره دم اذوني،اذان پخش كرد...!!حرفا ميزني ها...!

جهان متمدن شده!

ولي نميدونم چرا من...!!

منبع: سنگر انفرادی

 

بابا جان سلام ...!

" بابا جان سلام ...! "

اميدوارم حال شما خوب باشد و از كارهاي بد من ناراحت نباشيد. هرچند میدانم که پسر بدی هستم. ديروز خانم معلممان گفت: سید گريه نكن، بابايت بر مي‌گردد. ولي آخر من كه براي شما گريه نمي‌كردم، از دست مامان ناراحت بودم که نمیگذارد من با زینب اینا و باباش به پارک بروم. بابا بزرگ قول داده که برایم دوچرخه بخرد تا وقتی تو می آیی با تو به پارک بروم.

پس کی میایی... 

پسرت سید

 

بابا جان سلام

امروز سر کلاس با رضا اسدی دعوایمان شد. چون قلدر است و مادرش ناظم است میخواهد به همه بچه ها زور بگوید ولی من باهاش دعوا کردم و کتک خوردم ولی به روی خودم نیاوردم. خانم احمدی هم مرا برد جلوی دفتر و تا ساعت 12 دو دست و یه پا وایسادم  از نمره انضباطم هم 2 نمره کم کرد.

فردا هم گفته که مادرت باید بیاید وگر نه سر کلاس راهم نمیدهد. بخدا تقصیر من نبود مرتضی شاهد بود.

خانم معلممان گفت: گريه نكن، من براي شما گريه مي‌كردم، اگر شما مي‌آمديد خانم ناظم و خانم مدير از شما مي‌ترسيدند و مرا به خاطر الكي دعوا نمي‌كردند.

 پس کی میایی... 

پسرت سید

 

بابا جان سلام

فردا جشن داریم. دهه فجر است و قرار است سرود بخوانیم. هفته پیش به خانم معلم گفتم خانم میشه سرود دیشب خواب بابا رو دیدم دوبارو بخونیم، من نوارشو دارم. خانم معلم گریه کرد و مرا بغل کرد و من هم گریه کردم. باز هم برای شما.

فردا قرار است بابا ها و مادرهای بچه ها بیاییند مدرسه تا سرود بخوانیم و جشن بگیریم. ولی مامان فردا باید برود دنبال قرص هایش که تمام شده. ناراحت پولش نباش من 50 تومان پس انداز داشتم گذاشتم توی کیف مامان که از بابا بزرگ نگیرد. نمیخواهم فردا به مدرسه بروم. هیچ کس با من نیست که ببیند سرود میخوانم.

پس کی میایی... 

پسرت سید

 

بابا جان سلام

مگر جنگ تمام نشده که نمیخواهی بیایی. بابای رضا رمضانی که اسیر بود آزاد شد. باباي همه بچه‌ها که تو جنگ بودند آمده‌اند فقط شما نيامده‌ايد. پس كي مي‌آييد؟ امروز به خانم گفتم که من املایم را ننوشته ام چون مادرم دیروز حالش بد بود. دیروز که داشتم کارتون پلنگ صورتی را میدیدم مامان تو اون اتاق با عکس تو حرف میزد ولی من به روی خودم نیاوردم. خیلی بد جنسی که جواب نامه های من را نمیدهی. با من قهری که به خواب من نمی آیی. مامان گفت که به خوابش آمده ای.

پس کی میایی... 

پسرت سید

 

بابا جان سلام

خانم معلممان هم ديروز با من گريه مي‌كرد. او هميشه مي‌گويد نگران نباش بابايت مي‌آيد. خانم معلم امروز بعد از ظهر به خانه ما آمدند. خدا کنه که به مامان نگه که من برای شما گریه کردم.

ایکاش من میتوانستم بیایم پیش شما ولي اگر من بيايم پيش شما مامان خيلي تنها مي‌شود.

پس کی میایی...

پسرت سید

 

بابا جان سلام

امروز که مامان برایم املا میگفت همه را غلط غلوط میخواند و گریه میکرد. چشمهایش دارد کور میشود.  این درس شهید هم ...

کاش تو برایم املا میگفتی...

بعد از املا کارتون علی کوچولو رو دیدم. این مادرشه، مادر علی، مامان خوبش، چه مهربونه، علی کوچولو، اینو میدونه، اینم باباشه، چه خالیه جاش، رفته به جبهه، خدا به همراش ...

پس کی میایی...

پسرت سید

 

بابا جان سلام

خیلی بدی. دیگه برات نامه نمینویسم. چراديشب كه آمده بودي توي خواب مامان توي خواب من نيامدي؟ مگر من پسرت نبودم؟ مامان مي‌گفت: گفته‌اي هر وقت «او» بيايد، تو هم مي‌آيي

خانم معلم امروز هم گريه كرد. همه‌ي بچه‌ها هم گريه‌شان آمد، خانم معلم گفت: مطمئن باشيد او مي‌آيد. كاش او بيايد...

پس کی میایی...

پسرت سید

منبع : یه پوتین ، یه پلاک

مگر اینکه بسیجی مرده باشد...!؟

با اینکه نمیخواستم در این وبلاگ از بی حجابی چیزی بنویسم و یا عکسی در مورد بی حجابی بگذارم ، اما امروز با دیدن این عکس طاقتم تمام شد و با معذرت خواهی از تمام شهدا (چون نمیخواستم با گذاشتن این جور عکسا وبلاگ رو کثیف کنم!) مجبور شدم این عکس و این مطلب رو بنویسم !

و از تمامی شما دوستان عزیز نتظار دارم ، ابتدا این مطلب رو بخونید، بعد فکر کنید و این پست رو تو وبلاگتون بذارید تا از یک طرف مسئولان رو هشیار کنیم ! و از طرف دیگه نشون بدیم بسیجی هنوز زندست !

و دوست دارم داد بزنم .... (خدایا رحم کن) !

روی چه چیزی پا میگذاری ؟!

روی مزار شهدا ؟!

ای کاش فقط روی مزار شهدا پا میگذاشتی !

نه !

شما نه تنها روی مزار شهیدان پا گذاشتید !

بلکه !

بی شرمی را به بالاترین حد رساندید !

و پایتان را روی خون شهدا گذاشتید !

نه نمیشود ، مگر اینکه بسیجی مرده باشد !

***

و بخونید مطلبی در همین رابطه ، با قلم : قاسم اللهياري

ادامه نوشته

پيرو علي(ع)..من؟؟؟چه حرفا!!

من پيرو حضرت علي(ع)هستم//ولي هر وقت حوصله داشتم به ديگران سلام ميكنم...

من پيرو حضرت علي(ع)هستم//ولي زود از كوره در ميرم...

من پيرو حضرت علي(ع)هستم//ولي اگه حوصله داشتم ، حسشم بود

پا ميشيم دم اذوني يه نمازي ميخونيم حالا...

من پيرو حضرت علي(ع)هستم//وقتي عموم مياد محل كارم (بعنوان يه ارباب رجوع)

نميشه كه مث بقيه ي ارباب رجوعا پروندش تو نوبت باشه،عمومه بابا!حرف در مياد!

دلگير ميشه...!،بايد همون لحظه زير ميزي هر طور شده كارشو راه بندازم...

من پيرو حضرت علي(ع)هستم//اكبر آقا نونوا سر كوچه!بابا دمش گرم خيلي

بامرامه،از بچگي باهم رفيق بوديم دو كيلو متر آدمام تو صف نونوايي باشن،تا من

برم سريع بهم نون ميده...

من پيرو حضرت علي(ع)هستم//اين مامان مام عجب گير سه پيچ ميده ها...

همش ميگه صداي تلويزيونو كم كن،كم كن،بابات خسته اس خوابيده...

حق الناس ميشه ها...

...و هزاران كار ديگه كه منِ پيروي علي(ع) انجام ميدم...كلي با خودم ادعاي بچه

مثبتا و بچه خوب و بچه عاشق شهداء رو با خودم اين طرف و اون طرف به يدك
ميكشم...

خواهرم! خانومم !حجابتو رعايت كن...اي بابا عجب گير داديا مهم دله...! دلت پاك

باشه... از اين جور چيزا كه اين روزا زياد ميشه شنيد...آدم بايد هم اين طرفي

باشه ،هم اون طرفي ....اصلاً كي گفته يا زنگي زنگ يا روميه روم! ها...

خُب بگذريم ...

راستي شهيد مهدي طياري هم پيرو علي(ع) بوده ولي فك كنم هيچ وقت داد نزده
من پيرو عليم...

شهيد مهدي طياري عملاً نشون داد كه من پيرو مولايم علي(ع) هستم...

براي اينكه صددرصد مطمئن شي بادقت متن پايينو بخون

بســم رب الشهــــداء

*** قبل از عملیات بیت المقدس هفت، نیروهای گردان توی جنگل انتهای قرارگاه

مستقر بودند.بعد از نماز مغرب و عشاء حاجی نوشته ای به دست یکی از نیروها

داد تا آن را به دست روحانی گردان برساند.از روحانی گردان خواسته بود بعد از نماز

 روضه حضرت زهرا (سلام االله علیها) بخواند.چراغ ها را خاموش کردند و جلسه ی

روضه شروع شد.صدای گریه ی بچه ها بلند شد.وسط صدای گریه ی بچه ها می شد

 صدای حاجی را که بلندتر از همه بود، تشخیص بدهی.

***

 حاج مهدی با سر و صدای اسرا از سنگرش بیرون آمد، و از تشنگی اسرا با خبر

 شد. قمقمه اش را در آورد، و به طرف اسیرها گرفت.بچّه ها به محض مشاهده آن

صحنه جلو دویدند و گفتند: حاجی، چه کار می کنی؟ مجروحان خودمان آب ندارند

بخورند، شما به اسیران دشمن آب می دهی؟ در حالی که آن سه اسیر بر سرقمقمه

 آب دعوا می کردند. با روی خندان به ما گفت: اگرما دست عراقی ها بودیم، آن ها با ما

چه کار می کردند؟؟؟ما پیرو امام علی(علیه السلام) هستیم، باید شیوه امام را درکارمان

پیش بگیریم. امام علی(علیه السلام) با اسیران جنگی چه بر خوردی می کردند؟! ما هم

 همان طورعمل کنیم.

اینم عکس شهید مهدی طیاری:

يه سوال:تا حالا به خودمون و كارامون دقيق شديم كه ببينيم تا چه اندازه پيرو علي(ع)

هستيم؟؟؟

منبع : سنگر انفرادی یه بچه حزب اللهی...

درد دل هایم ... !

توبه کردم ننویسم ، اما دل دوباره تنگه

داره باز هوای جبهه ، به یاد روزای جنگه

توبه کردم ننویسم ، نگم از حرفای کهنه

اما دل آروم نداره ، بحث ترکش و تفنگه

توبه کردم ننویسم ، ناراحت نشین جوونا

میگم از چادر و سنگر ، جایی که تاریک و تنگه

میگم از خط مقدم ، آتیش و رگبار دشمن

میگم از روزای گرمی ، که حال و هواش قشنگه

میگم از روزای دوری ، که باهاش فاصله داریم

میگم از وحدت اونجا ، دلاشون همه یه رنگه

اما اینجا توی این شهر ، یه عده مارو سوزوندند

عده ای که کم اند اما ، قلبشون یه تیکه سنگه

اونایی که نمیدونن سر دعوا با کی دارند

حرفاشون آماده مثل : تیر تو لوله ی تفنگه

اونایی که میسوزونن دل جانبازای مارو

جانباز بیچاره ای که درد دلهاش با سُرنگه !

جانبازی که بستری شد ، یه عمری تو بیمارستان

جانبازی که تو دماغش ، همیشه چندتا شیلنگه !

خستم از اهل زمونه ، بدونید دلم گرفته

سرتون رو درد نیارم ، روی قلبم جای چنگه

توی این دنیای فانی ، نکته ایست باریکتر از مو!

" هر کسی با شهدا موند ، بدونید بچه زرنگه "